close
تبلیغات در اینترنت

تک خوان

شنبه 25 آذر 1396
نویسنده : ادیسی |

راهروي بيمارستان - مردي جوان جلوي اتاق عمل در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب...

راهروي بيمارستان - مردي جوان جلوي اتاق عمل در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب.
چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح با لباس سبز رنگ از آن خارج ميشود. مرد نفسش را در سينه حبس ميکند. دکتر به سمت او ميرود.  مرد با چهره اي آشفته به او نگاه ميکند...

دکتر: واقعا متاسفم ما تمام تلاش خودمون رو کرديم تا همسرتون رو نجات بديم.اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون براي هميشه فلج شده. ما ناچار شديم هر دو پا رو قطع کنيم چشم چپ رو هم تخليه کرديم... بايد تا آخر عمر ازش پرستاري کني با لوله مخصوص بهش غذا بدي روي تخت جابجاش کني حمومش کني زيرش رو تميز کني و باهاش صحبت کني... اون حتي نميتونه حرف بزنه چون حنجره اش آسيب ديده...

با شنيدن صحبتهاي دکتر به تدريج بدن مرد شل ميشود،به ديوار تکيه ميدهد.سرش گيج ميرود و چشمانش سياهي ميرود.
با ديدن اين عکس العمل دکتر لبخندي ميزند و دستش را روي شانه مرد ميگذارد.
دکتر: هه هه! شوخي کردم...زنت همون اولش مرد!!


امتیاز : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 1

برچسب ها : طنز ,

تاریخ : | نظرات ()بازدید : 66
نویسنده : ادیسی |

roghan1 آشی برات بپزم که یک وجب روغن رویش باشه ناصرالدين شاه

ناصرالدین شاه سالی یکبار آش نذری می پخت و خودش در مراسم پختن آش حضور می یافت تا ثواب ببرد در حیاط قصر ملوکانه اغلب رجال مملکت جمع می شدند و برای تهیه آش شله قلمکار هریک کاری انجام می دادند. بعضی سبزی پاک میکردند. بعضی نخود و لوبیا خیس می کردند.
عده ای دیگ های بزرگ را روی اجاق میگذاشتند و خلاصه هرکس برای تملق و تقرب پیش ناصر الدین شاه مشغول کاری بود. خود شاه هم بالای ایوان می نشست و قلیان میکشید و از آن بالا نظاره گر کارها بود. سر آشپزباشی ناصرالدین شاه مثل یک فرمانده نظامی امر و نهی می کرد.
بدستور آشپزباشی در پایان کار به در خانه هر یک از رجال کاسه آشی فرستاده میشد و او می بایست کاسه آنرا از اشرفی پرکند و به دربار پس بفرستد.( معنی ثواب رو هم فهمیدیم !) کسانی را که خیلی می خواستند تحویل بگیرند روی آش آنها روغن بیشتری می ریختند. پرواضح است آنکه کاسه کوچکی از دربار برایش فرستاده می شد کمتر ضرر می کرد و آنکه مثلا یک قدح بزرگ آش (که یک وجب هم روغن رویش ریخته شده) دریافت می کرد حسابی بدبخت میشد.
به همین دلیل در طول سال اگر آشپزباشی مثلا با یکی از اعیان و یا وزرا دعوایش می شد٬ آشپزباشی به او می گفت: بسیار خوب! بهت حالی میکنم دنیا دست کیه! آشی برات بپزم که یک وجب روغن رویش باشد.

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

تاریخ : | نظرات ()بازدید : 175
نویسنده : ادیسی |

اگر یک کدو تنبل جوان و زیبا پیر بشه ، چه شکلی میشه ؟

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

تاریخ : | نظرات ()بازدید : 138
نویسنده : ادیسی |

تک خوان

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

تاریخ : | نظرات ()بازدید : 98

چگونه خبر بد را به طرف مقابل بگوئیم!!؟ طنز تاریخ : سه شنبه 04 آذر 1393
کتاب ناله شکن حسن زیرک تاریخ : جمعه 09 خرداد 1393
دانلود تمام اهنگ های کاریگر تاریخ : سه شنبه 06 خرداد 1393
مشاوره جنسی2 تاریخ : دوشنبه 05 خرداد 1393
بیوگرافی احمد کایا تاریخ : جمعه 02 خرداد 1393
واژگان زبان انگلیسی از اول راهنمای تا پیش دانشگاهی تاریخ : جمعه 02 خرداد 1393
زندگی نامه استاد عبدالرحمن شرفکندی متخلص به « هه ژار » تاریخ : جمعه 02 خرداد 1393
دانلود کتاب مه م وزین از ماموستا هه ژار تاریخ : پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393
دانلود اهنگ زیبای ماهسون با نام دینله تاریخ : یکشنبه 07 اردیبهشت 1393
دانلود آلبوم جدید ابرو گوندش تاریخ : جمعه 05 اردیبهشت 1393
دانلود کتاب های ترفندکامپیوتر تاریخ : دوشنبه 16 اردیبهشت 1392
کانی گراوان چشمه ی جوشان عجیب تاریخ : دوشنبه 16 اردیبهشت 1392
کلاغ ها زندگی جالبی دارند!! تاریخ : شنبه 07 اردیبهشت 1392
عکس کودکی فوتبالیست های موفق تاریخ : یکشنبه 25 فروردین 1392
اشتباهای رایج مسواک زدن تاریخ : یکشنبه 25 فروردین 1392
چیزهای جالب درموردانجلیناجولی! تاریخ : یکشنبه 25 فروردین 1392
راهکارهای جدید محافظت ازمغز تاریخ : یکشنبه 25 فروردین 1392
آشی برات بپزم که یک وجب روغن رویش باشه ناصرالدین شاه تاریخ : جمعه 23 فروردین 1392
اموزش افزایش آمار بازدید _ ویژه وبلاگ ها تاریخ : شنبه 17 فروردین 1392
اهنگ خانه ی بی سقف ازامید تاریخ : شنبه 17 فروردین 1392


هدف تک خوان فقط رضایت شماست بانظرات خودتان مارایاری فرماییدباتشکرمدیروبلاگ آدیسی بندگی خدا کنیم تا خداوند همه چیز را بنده ی ما کند...
بالای صفحه